فرهنگی هنری ادبی

لحظه ای با ما باشید

فرهنگی هنری ادبی

لحظه ای با ما باشید

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران

گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری
گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری

گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری

گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری

گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری

گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری

گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری

گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری

گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری

گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری


گاهی چنان بدم که مبادا ببینی ام

حتــی اگـــر به دیده رویــا ببینی ام

من صورتم که به شعرم شبیه نیست

بر ایـن گمـان مباش کـه زیبا ببینی ام

شاعر شنیدنی ست ولی میل،میل ِ توست

آمــاده ای کـــه بشنـــوی ام یا ببینی ام ؟

این واژه ها صراحت ِ تنهایـی من اند

با این همه مخـواه که تنها ببینی ام

مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی

بی خویش در سماع غزل ها ببینی ام

یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم

در خود کــه ناگزیــری دریـــا ببینی ام

شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست

امـــا تــو با چـــراغ بیـــا تـــــا ببینی ام

محمد علی بهمنی
من از چه چیز تو ای زندگی کنم پرهیز

که انعطاف تو، یکسان نشسته در هر چیز

تفاهمی است میان من و تو و گل سرخ

رفاقتی است میان من و تو و پاییز

به فصل فصل تو معتادم ای مخدر من

به جوی تشنه ی رگ های من بریز بریز

نه آب و خاک، که آتش، که باد می داند

چه صادقانه تو با من نشسته ای-من نیز

اسیر سحر کلام توام، بگو بنشین

مطیع برق پیام توام، بگو برخیز

مرا به وسعت پروازت ای پرنده مخوان

که وا نمی شود این قفل با کلید گریز

دریا شده است خواهر و من هم برادرش

شاعرتر از همیشه نشستم برابرش

خواهر سلام ! با غزلی نیمه آمدم

تا با شما قشنگ شود نیم دیگرش

خواهر ! زمان زمان برادرکشی است باز

شاید به گوش ها نرسد بیت آخرش

می خواهم اعتراف کنم : هر غزل که ما

با هم سروده ایم , جهان کرده از برش

با خود مرا ببر که نپوسد در این سکون

_ شعری _ که دوست داشتی از خود رهاترش

دریا سکوت کرده و من حرف می زنم

حس می کنم که راه نبردم به باورش

دریا ! منم _ همو که به تعداد موج هات

با هر غروب خورده بر این صخره ها سرش

هم او که دل زده است به اعماق و کوسه ها

خون می خورند از رگ در خون شناورش

خواهر ! برادر تو کم از ماهیان که نیست

خرچنگ ها مخواه بریسند پیکرش

دریا سکوت کرده و من بغض کرده ام

بغض برادرانه ای از قهر خواهرش

محمد علی بهمنی

رزیتا زمانی