فرهنگی هنری ادبی

لحظه ای با ما باشید

فرهنگی هنری ادبی

لحظه ای با ما باشید

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران

سلام . با مجموعه ای ارزشمند از بهترین نرم افزارهای کاربردی و روز بازار همراه با دفترچه توضیحات فارسی و راهنمای کامل استفاده از آن ضمن اورجینال بودن کامل پکیج در خدمتتان هستیم .این مجموعه آموزش چرم دوزی با حداقل امکانات و سرمایه



عنوان پکیج : آموزش چرم دوزی



تولید شرکت نرم افزاری : آموزشهای نوین سار



کیفیت تصویر در زمان اجرا : full hd





پاره ای توضیحات :

آموزش دوخت و برش انواع کیف ، کیف مدرسه ، کیف زنانه ، کیف دستی ، کیف پول ،کیف لپ تاپ ، دوخت انواع کوله پشتی . دوخت انواع روکش و محافظ ،

آشنایی با دوخت انواع مانتو ، پیراهن ، کاپیشن ، شلوار ، کلاه ، دستکش

آشنایی با نحوه دوخت انواع کفش چرمی و دمپایی چرم

آشنایی با دوخت انواع غلاف کارد و چاقو

آشنایی و آموزش دوخت انواع وسایل تزئینی و بند ساعت

آشنایی با دوخت انواع روکش صندلی و مبلمان

آشنایی با دوخت انواع روکش صندلی و فرمان اتومبیل

دوخت انواع کیف کارتهای اداری و همراه

آشنایی با دوخت انواع کیفهای ورزشی و ادوات

آشنایی با دوخت انواع ادوات موسیقی مانند ویولون ، گیتار و سه تار

و غیره ............




قیمت : 24500 تومان





قبلا از اعتماد شما سپاسگزاریم .

برچسبها : دوخت انواع چرم ، آموزش دوخت چرم ، آموزش چرم دوزی ، سی دی آموزش چرم دوزی ، فیلم آموزش چرم دوزی .

۱۴۶ مطلب در بهمن ۱۳۹۳ ثبت شده است

رزیتا زمانی
رزیتا زمانی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده ریاضی
گلچین زیباترین عکسهای آزاده ریاضی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده ریاضی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده ریاضی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده ریاضی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده ریاضی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده ریاضی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده ریاضی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده ریاضی


نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت

که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت

تحمل گفتی و من هم که کردم سال ها اما

چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت

چو بلبل نغمه خوانم تا تو چون گل پاکدامانی

حذر از خار دامنگیر کن دستم به دامانت

تمنای وصالم نیست عشق من مگیر از من

به دردت خو گرفتم نیستم در بند درمانت

امید خسته ام تا چند گیرد با اجل کشتی

بمیرم یا بمانم پادشاها چیست فرمانت

چه شبهائی که چون سایه خزیدم پای قصر تو

به امیدی که مهتاب رخت بینم در ایوانت

دل تنگم حریف درد و اندوه فراوان نیست

امان ای سنگدل از درد و اندوه فراوانت

به شعرت شهریارا بیدلان تا عشق میورزند

نسیم وصل را ماند نوید طبع دیوانت

استاد شهریار

:: موضوعات :: اشعار استاد شهریار
:: برچسب‌ها: شهریار
یاد آن که جز به روی منش دیده وانبود

وان سست عهد جز سری از ماسوا نبود

امروز در میانه کدورت نهاده پای

آن روز در میان من و دوست جانبود

کس دل نمی دهد به حبیبی که بی وفاست

اول حبیب من به خدا بی وفا نبود

دل با امید وصل به جان خواست درد عشق

آن روز درد عشق چنین بی دوا نبود

تا آشنای ما سر بیگانگان نداشت

غم با دل رمیده ما آشنا نبود

از من گذشت و من هم از او بگذرم ولی

با چون منی بغیر محبت روا نبود

گر نای دل نبود و دم آه سرد ما

بازار شوق و گرمی شور و نوا نبود

سوزی نداشت شعر دل انگیز شهریار

گر همره ترانه ساز صبا نبود

استاد شهریار

:: موضوعات :: اشعار استاد شهریار
:: برچسب‌ها: استاد شهریار

رزیتا زمانی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده زارعی
گلچین زیباترین عکسهای آزاده زارعی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده زارعی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده زارعی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده زارعی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده زارعی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده زارعی


گلچین زیباترین عکسهای آزاده زارعی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده زارعی


شهریار :

اذن وئر توی گئجه سی من ده سنه دایه گلیم

ال قاتاندا سنه مشاطه تماشایه گلیم

سن بو مهتاب گئجه سی سیره چیخان بیر سرو اول

اذن وئر من ده دالونجا سورونوب سایه گلیم

منه ده باخدین او شهلا گوزوله من قارا گون

جراتیم اولمادی بیر کلمه تمنایه گلیم

من جهنمده ده باش یاسدیقا قویسام سنیله

هئچ آییلمام کی دوروب جنت ماوایه گلیم

ننه قارنیندا دا سنله اکیز اولسایدیم اگر

ایسته مزدیم دوغولوب بیر ده بو دونیایه گلیم

سن یاتیب جنتی رویاده گورنده گئجه لر

منده جنتده قوش اوللام کی او رویایه گلیم

قیتلیغ ایللر یاغیشی تک قورویوب گوز یاشیمیز

کوی عشقونده گرک بیرده مصلایه گلیم

سنده صحرایه مارال لار کیمی بیر چیخ نولی کی-

منده بیر صیده چیخانلار کیمی صحرایه گلیم

آللاهوندان سن اگر قوخمیوب اولسان ترسا

قورخورام منده دؤنوب دین مسیحایه گلیم

شیخ صنعان کیمی دونقوز اوتاریب ایللرجه

سنی بیر گورمک ایچون معبد ترسایه گلیم

یوخ صنم! آنلامادیم، آنلامادیم حاشا من

بوراخیم مسجدیمی سنله کلیسایه گلیم!

گل چیخاق طور تجلایه سن اول جلوه طور

منده موسی کیمی اول طوره تجلایه گلیم

شیردیر((شهریار))ین شعری الینده شمشیر

کیم دیئر من بئله بیر شیریله دعوایه گلیم؟!

ترجمه فارسی شعر شهریار :

رخصتم بده شب عروسی همراهت باشم

وقت آرایش کردنت به تماشایت بیایم تو

در این مهتاب شب، سروی باش که به گلگشت آمده

اجازه ام بده سینه خیز چون سایه ات پشت سرت بیایم

به چشمان شهلایت نگاهم کردی ، اما من سیه بخت

جرات نکردم با کلمه ای لااقل تمنایت کنم

در جهنم حتا اگر سر به بالین تو بگذارم

محال است که برای رفتن به بهشت هم بیدار شوم

اگر جفت دوقلوی تو در زهدان مادر بودم

هرگز نمیخواستم زاده شوم و به این دنیا بیایم

کاش وقتی شب ها خواب بهشت را می بینی

من هم پرنده ای بشوم در بهشت و به خواب تو بیایم

چون باران سال های قحطی خشکیده اشک

چشمانمان برای نماز باران باید به مصلی کوی عشق بیایم

چه می شود اگر تو هم مثل آهوان به صحرا درآیی

من هم چون شکارچیان به صحرا بیایم

اگر از خدایت نترسی و مسیحی بشوی

می ترسم من هم دین برگردانم و مسیحی بشوم

مثل شیخ صنعان سالیان سال خوک به چرا ببرم

به بهانه دیدن تو به کلیسا بیایم اما نه صنما!

حرف بی جا زدم، حاشا که من مسجدم را رها کنم

و با تو به کلیسا بیایم بیا تا به طور تجلا برویم

و تو جلوه ی طور شو من موسی وار به آن کوه طور تجلا بیایم

مثل شعر شهریار شیری است شمشیر به دست

چه کسی را زهره ی رویارویی با چنین شیری هست

:: موضوعات :: اشعار استاد شهریار
:: برچسب‌ها: استاد شهریار

رزیتا زمانی

گلچین عکسهای آزاده صمدی
گلچین عکسهای آزاده صمدی

گلچین عکسهای آزاده صمدی

گلچین عکسهای آزاده صمدی

گلچین عکسهای آزاده صمدی

گلچین عکسهای آزاده صمدی

گلچین عکسهای آزاده صمدی


گلچین عکسهای آزاده صمدی

گلچین عکسهای آزاده صمدی


گلچین عکسهای آزاده صمدی


گلچین عکسهای آزاده صمدی

گلچین عکسهای آزاده صمدی


بی تو ای دل نکند لاله به بار آمده باشد

ما در این گوشه زندان و بهار آمده باشد

چه گلی گر نخروشد به شبش بلبل شیدا

چه بهاری که گلش همدم خار آمده باشد

نکند بی خبر از ما به در خانه پیشین

به سراغ غزل و زمرمه یار آمده باشد

از دل آن زنگ کدورت زده باشد به کناری

باز با این دل آزرده کنار آمده باشد

یار کو رفته به قهر از سر ماهم ز سر مهر

شرط یاری که به پرسیدن یار آمده باشد

لاله خواهم شدنش در چمن و باغ که روزی

به تماشای من آن لاله عذار آمده باشد

شهریار این سر و سودای تو دانی به چه ماند

روز روشن که به خواب شب تار آمده باشد

محمد حسین شهریار

گر من از عشق غزالی غزلی ساخته ام

شیوه تازه ای از مبتذلی ساخته ام

گر چو چشمش به سپیدی زده ام نقش سیاه

چون نگاهش غزل بی بدلی ساخته ام

شکوه در مذهب درویش حرامست ولی

با چه یاران دغا و دغلی ساخته ام

ادب از بی ادب آموز که لقمان گوید

از عمل سوخته عکس العملی ساخته ام

می چرانم به غزل چشم غزالان وطن

مرتعی سبز به دامان تلی ساخته ام

شهریار از سخن خلق نیابم خللی

که بنای سخن بی خللی ساخته ام
شهریار
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران

رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند

هر چه آفاق بجویند کران تا به کران

میروم تا که به صاحبنظری بازرسم

محرم ما نبود دیده کوته نظران

دل چون آینه اهل صفا می شکنند

که ز خود بی خبرند این ز خدا بیخبران

دل من دار که در زلف شکن در شکنت

یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران

گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود

لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران

ره بیداد گران بخت من آموخت ترا

ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران

سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن

کاین بود عاقبت کار جهان گذران

شهریارا غم آوارگی و دربدری

شورها در دلم انگیخته چون نوسفران
شهریار

رزیتا زمانی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری
گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری

گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری

گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری

گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری

گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری

گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری

گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری

گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری

گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری


گاهی چنان بدم که مبادا ببینی ام

حتــی اگـــر به دیده رویــا ببینی ام

من صورتم که به شعرم شبیه نیست

بر ایـن گمـان مباش کـه زیبا ببینی ام

شاعر شنیدنی ست ولی میل،میل ِ توست

آمــاده ای کـــه بشنـــوی ام یا ببینی ام ؟

این واژه ها صراحت ِ تنهایـی من اند

با این همه مخـواه که تنها ببینی ام

مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی

بی خویش در سماع غزل ها ببینی ام

یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم

در خود کــه ناگزیــری دریـــا ببینی ام

شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست

امـــا تــو با چـــراغ بیـــا تـــــا ببینی ام

محمد علی بهمنی
من از چه چیز تو ای زندگی کنم پرهیز

که انعطاف تو، یکسان نشسته در هر چیز

تفاهمی است میان من و تو و گل سرخ

رفاقتی است میان من و تو و پاییز

به فصل فصل تو معتادم ای مخدر من

به جوی تشنه ی رگ های من بریز بریز

نه آب و خاک، که آتش، که باد می داند

چه صادقانه تو با من نشسته ای-من نیز

اسیر سحر کلام توام، بگو بنشین

مطیع برق پیام توام، بگو برخیز

مرا به وسعت پروازت ای پرنده مخوان

که وا نمی شود این قفل با کلید گریز

دریا شده است خواهر و من هم برادرش

شاعرتر از همیشه نشستم برابرش

خواهر سلام ! با غزلی نیمه آمدم

تا با شما قشنگ شود نیم دیگرش

خواهر ! زمان زمان برادرکشی است باز

شاید به گوش ها نرسد بیت آخرش

می خواهم اعتراف کنم : هر غزل که ما

با هم سروده ایم , جهان کرده از برش

با خود مرا ببر که نپوسد در این سکون

_ شعری _ که دوست داشتی از خود رهاترش

دریا سکوت کرده و من حرف می زنم

حس می کنم که راه نبردم به باورش

دریا ! منم _ همو که به تعداد موج هات

با هر غروب خورده بر این صخره ها سرش

هم او که دل زده است به اعماق و کوسه ها

خون می خورند از رگ در خون شناورش

خواهر ! برادر تو کم از ماهیان که نیست

خرچنگ ها مخواه بریسند پیکرش

دریا سکوت کرده و من بغض کرده ام

بغض برادرانه ای از قهر خواهرش

محمد علی بهمنی

رزیتا زمانی

گلچین عکسهای آزیتا حاجیان
گلچین عکسهای آزیتا حاجیان

گلچین عکسهای آزیتا حاجیان

گلچین عکسهای آزیتا حاجیان

گلچین عکسهای آزیتا حاجیان

گلچین عکسهای آزیتا حاجیان

گلچین عکسهای آزیتا حاجیان

گلچین عکسهای آزیتا حاجیان

گلچین عکسهای آزیتا حاجیان

گلچین عکسهای آزیتا حاجیان


گلچین عکسهای آزیتا حاجیان


لبت نـه گوید و پیداست مـی‌گـوید دلـت آری

که اینسان دشمنی ، یعنی که خیلی دوستم داری

دلت مــــی‌آید آیا از زبانی این همه شیرین

تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری؟

نمی‌رنجـــــم اگــر باور نداری عشق نابم را

که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری

چه می‌پرسی ضمیر شعرهایم کیست آنِ من

مبادا لحـــــظه‌ای حتــــی مرا اینگونــه پنداری

ترا چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت

بـــه شرطی کـــــــه مرا در آرزوی خویش نگذاری

چــــــه زیبا می‌شود دنیا برای من اگر روزی

تو از آنی که هستی ای معما پرده برداری

چه فرقـــی می‌کند فریاد یا پژواک جان من

چه من خود را بیازارم چه تو خود را بیازاری

صدایی از صدای عشق خوشتر نیست حافظ گفت

اگـــــر چــــه بر صدایش زخمـــها زد تیـــــــغ تاتاری
در این زمانه بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را
برای این همه ناباور خیال پرست؟

به شب نشینی خرچنگهای مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست؟
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علفهای باغ کال پرست
رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست
کمال دار برای من کمال پرست
هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری است
به تنگ چشمی نامردم زوال پرست

محمد علی بهمنی

رزیتا زمانی

گلچین زیباترین عکسهای آشا محرابی
گلچین زیباترین عکسهای آشا محرابی

گلچین زیباترین عکسهای آشا محرابی

گلچین زیباترین عکسهای آشا محرابی

گلچین زیباترین عکسهای آشا محرابی

گلچین زیباترین عکسهای آشا محرابی

گلچین زیباترین عکسهای آشا محرابی

گلچین زیباترین عکسهای آشا محرابی

گلچین زیباترین عکسهای آشا محرابی

گلچین زیباترین عکسهای آشا محرابی

گلچین زیباترین عکسهای آشا محرابی

گلچین زیباترین عکسهای آشا محرابی

گلچین زیباترین عکسهای آشا محرابی


خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید

و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید

رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست

چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید

به کف و ماسه که نایاب‌ترین مرجان ها

تپش تب‌زده نبض مرا می فهمید

آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد

مثل خورشید که خود را به دل من بخشید

ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم

هیچکس مثل تو و من به تفاهم نرسید

خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد

ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید

منکه حتی پی پژواک خودم می گردم

آخرین زمزمه ام را همه شهر شنید
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

اکسیر من نه این که مرا شعر تازه نیست

من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست

درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است

تا این غزل شبیه غزل های من شود

چیزی شبیه عطر حضور شما کم است

گاهی ترا کنار خود احساس می کنم

اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است

خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست

آیا هنوز آمدنت را بها کم است؟
با همه ی بی سر و سامانیم

باز به دنبال پریشانیم

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست

در پی ویران شدنی آنیم

آمده ام تا تو نگاهم کنی

عاشق آن لحظه ی طوفانی ام

دل خوش گرمای کسی نیستم

آمده ام تا تو بسوزانیم

آمده ام با عطش سالها

تا تو کمی عشق بنوشانیم

ماهی برگشته ز دریا شدم

تا تو بگیری و بمیرانیم

خوب ترین حادثه میدانمت

خوب ترین حادثه میدانی ام ؟

حرف بزن بغض مرا باز کن

دیر زمانیست که بارانی ام

حرف بزن ، حرف بزن سالهاست

تشنه ی یک صحبت طولانی ام..

ها…به کجامی کشیم خوبِ من؟

ها…نکشانی به پشیمـــــانی ام!

رزیتا زمانی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی
گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی


من از چه چیز تو ای زندگی کنم پرهیز

که انعطاف تو، یکسان نشسته در هر چیز

تفاهمی است میان من و تو و گل سرخ

رفاقتی است میان من و تو و پاییز

به فصل فصل تو معتادم ای مخدر من

به جوی تشنه ی رگ های من بریز بریز

نه آب و خاک، که آتش، که باد می داند

چه صادقانه تو با من نشسته ای-من نیز

اسیر سحر کلام توام، بگو بنشین

مطیع برق پیام توام، بگو برخیز

مرا به وسعت پروازت ای پرنده مخوان

که وا نمی شود این قفل با کلید گریز

محمد علی بهمنی
دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی است

تو مرا باز رساندی به یقینم، کافیست

قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم، کافیست

گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم، کافیست

من همین قدر که با حال و هوایت-گهگاه-

برگی از باغچه ی شعر بچینم، کافیست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز

که همین شوق مرا، خوبترینم ! کافیست

محمد علی بهمنی
دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی است

تو مرا باز رساندی به یقینم، کافیست

قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم، کافیست

گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم، کافیست

من همین قدر که با حال و هوایت-گهگاه-

برگی از باغچه ی شعر بچینم، کافیست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز

که همین شوق مرا، خوبترینم ! کافیست

محمد علی بهمنی

رزیتا زمانی

گلچین زیباترین عکسهای شیوا طاهری
گلچین زیباترین عکسهای شیوا طاهری

گلچین زیباترین عکسهای شیوا طاهری

گلچین زیباترین عکسهای شیوا طاهری

گلچین زیباترین عکسهای شیوا طاهری

گلچین زیباترین عکسهای شیوا طاهری

گلچین زیباترین عکسهای شیوا طاهری

گلچین زیباترین عکسهای شیوا طاهری

گلچین زیباترین عکسهای شیوا طاهری

گلچین زیباترین عکسهای شیوا طاهری

گلچین زیباترین عکسهای شیوا طاهری

گلچین زیباترین عکسهای شیوا طاهری

گلچین زیباترین عکسهای شیوا طاهری

گلچین زیباترین عکسهای شیوا طاهری

گلچین زیباترین عکسهای شیوا طاهری


پیش از آنی که به یک شعله بسوزانمشان

باز هم گوش سپردم به صدای غمشان

هر غزل گر چه خود از دردی و داغی می سوخت

دیدنی داشت ولی سوختن با همشان

گفتی از خسته ترین حنجره ها می آمد

بغضشان شیونشان ضجه ی زیر و بمشان

نه شنیدی و مباد آنکه ببینی روزی

ماتمی را که به جان داشتم از ماتمشان

زخم ها خیره تر از چشم تو را می جستند

تو نبودی که به حرفی بزنی مرهمشان

این غزلها همه جانپاره های دنیای منند

لیک با این همه از بهر تو می خواهمشان

گر ندارد زبانی که تو را شاد کنند

بی صدا باد دگر زمزمه ی مبهمشان

شکر نفرین به تو در ذهن غزل هایم بود

که دگر تاب نیاوردم و سوزاندمشان

محمد علی بهمنی

محمد علی بهمنی :

رنگ سال گذشته را دارد همه لحظه های امسالم

۳۶۵ حسرت را همچنان می کشم به دنبالم

قهوات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمی گنجم

دیده ام در جهان نما چشمی که به تکرار می کشد فالم

یک نفر از غبار می آید مژده تازه تو تکرا ری ست

یک نفر از غبار آمد و زد زخمهای همیشه بر بالم

باز در جمع تازه اضداد حال و روزی نگفتنی دارم

هم نمی دانم از چه می خندم، هم نمی دانم از چه می نالم

راستی در هوای شرجی هم دیدن دوستان تماشا ییست

به غریبی قسم نمی دانم چه بگویم جز اینکه خوشحالم

دوستانی عمیق آمده اند، چهره هایی که غرقشان شده ام

میوه های رسیده ای که هنوز من به باغ کمالشان کالم

چندیست شعرهایم را جز برای خودم نمی خوانم

شاید از بس صدایشان زده ام دوست دارند دوستان لالم

رزیتا زمانی