فرهنگی هنری ادبی

لحظه ای با ما باشید

فرهنگی هنری ادبی

لحظه ای با ما باشید

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران

۱ مطلب با موضوع «اس ام اس عاشقانه» ثبت شده است

اس ام اس عاشقانه 94

اس ام اس عاشقانه 94

پاییز یا زمستان چه تفاوتی دارد ؟

حضورت ، صدایت ، نفس هایت و گرمی دستانت

بهاری می کند سرزمین مرا …


کنارت که هستم عمیق تر نفس میکشم …

تا هوای باهم بودنمان را مبتلاتر شوم


وقتی سردم می شود

کافیست حریر نازک خیالت را دور تا دور خودم بپیچم

تا ابد گرم گرمم


چقدر ماه گرفتگی را دوست دارم

شبیه توست وقتی موهایت را روی صورتت میــریزی


عِشق چیست ؟

جز آنکه زن همدمی برای مرد

و

مرد تکیه گاهی برای زن؟

یعنی فهم و اجرای این نیم خط آنقدر سخت است

که همه تنهایند …


برای خانه ام چند متر آسمان میخرم

و یک دوجین ستاره

نمیخواهم اینجا غریبی کنی

ماه من



تمام دنیا را گشته ام

کنار تو اما ، دنیای دیگریست !


قفس یعنی دهان من

وقتی زبانم روی اسم تو قفل می شود !


چقدر به آغوشت وسوسه بدهکارم !


از تمام دلخوشی های جهان دل کنده ام

روز و شب چشم انتظار لحظه ی جان کندنم

باز در آئینه تصویرم کمی نا آشناست

از صدای خویش می پرسم که این آیا منم؟!



تو راست می گفتی

بی تو هم می شـُـد زندگی کرد

ولی منِ … نمی فهمیدم

درست “مثل همین حالا” که نمی فهمم …


خوش به حال انارها

دلتنگ که می شوند

می ترکنــــــد



ﻫﻨﻮﺯ ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻧﺖ مثل ﺭﻓﺘﻨﺖ ﺑﺎﺷﺪ

ﺑﯽ ﺧﺒﺮ …


صدای پای تو بهترین ترانه هاست

زمزمه کن تشنه شنیدنم …


ﺩﻝ ﺻﺪ ﭼﺎﮎ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺗﯿﻎ ﺗﺮﺣﻢ ﺑﺪﺭﯾﺪ

ﺩﻝ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻗﯿﻤﺖ ﺍﺭﺯﺍﻥ ﺑﺨﺮﯾﺪ

ﺩﻝ ﻣﻦ ﮔﺮﭼﻪ ﺷﮑﺴﺘﻪ ، ﮔﻮﻫﺮﯼ ﻧﺎﺏ ﺷﺪﻩ

ﻋﺸﻖ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﺗﻮ ﺁﻥ ﺗﺤﻔﻪ ﯼ ﻧﺎﯾﺎﺏ ﺷﺪﻩ


نگران نباش برو

من تنها نیستم

تنهایی هست ، دلتنگی هم قول آمدن داده

غروب هم هست

من می میرم ، تو برو نگران من نباش


بدهکار هیچکس نیستم

جز همین ماه که تو را مدام به یادم می آورد


هر پنجره ای زیباست نازنین

اگر تو میان قاب آن طلوع کنی


گاهی

دلم بی هوا ، هوایت را می کند

هوای تو ، تویی که هیچ وقت هوایم را نداشتی


تو برمی گردی عشقم

و زندگی را از جایی که پاره شده دوباره به هم می دوزیم

در صندوق خاطره ها هنوز نخ برای بخیه زدن هست


تاریکی را دوست دارم چون پیامدش روشنایی است

سکوت را دوست دارم چون آرام بخش است

تنهایی را دوست دارم چون تو را به یادم می آورد


عطرتنت روی پیراهنم مانده امروز بوییدمش عمیق ، عمیق …

با هر نفس بغضم را سنگین تر کردم

و به یاد آوردم که دیگر ، تنت سهم دیگری ست و غمت سهم من


می دونی برنده ترین چیزی که تو دنیاست چیه؟

خاطره ای که می خوای فراموش کنی

و با هر نفس بیشتر یادت میاد


عشقت را نازنین در آسمان دلم چنان اوج دادم

میتوانم تا آخرین نفس به نظاره زیباییش بنشینم

تو لیاقت این اوج را داری پس تا ابد در این آسمان جولان بده


چشمانت پر انوار محبت بر دل آشفته دریا زده ام

می تابد و وجودت که نشاط گل سرخ دشت غمه ای من ست

و این حس غریبم که پر از خواستن توست!


نمی دانم محبت را

بر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود

بر چه گلی بنویسم که هرگز پرپر نشود

بر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود

برچه آبی بنویسم که هرگز گل الود نشود

برچه قلبی بنویسم که هرگز سنگ نشود


کاش میدانستی آن کس که در تو امید به زندگی را پرورش میداد

خودش محتاج قطره ای از باران محبت بود


در قلب کوچکم فرمانروایی می کنی عزیز

بدون هیچ نائب السلطنه ای

کسی نمیداند چه لذتی دارد نازنین

بهترین پادشاه تاریخ را در دل داشتن


صبر کن

عشق که شکل گرفت

لب ، قلب ، چشم ، گویا می شود و ذهن پاک می شود از غبار!

آن وقت با من باش ، همیشه ی من …


قلب من سکونت نگاه کسی است که

از اعماق وجودم دوستش دارم حتی در فاصله ها


مثل هوا در کنار تو ام

نه جای کسی را تنگ میکنم

نه کسی مرا می بیند


من از تمام دنیا

فقط آن دایره مشکی چشمان تو را میخواهم

وقتی که در شفافیتش بازتاب عکس خودم را میبینم


دلم از هزار راه رفته بی تو باز گشته است

ایوب هم اگر بود چشم می بست از انتظار آمدنت


آدمهای شکسته دو دسته اند :

آنهایی که یهویی از دست یک نفر افتاده اند

آنهایی که یواش یواش از دست همه ترک برداشته اند


بی تو

خانه ام را

شناسنامه ام را

گهواره ام را پیدا نمی کنم

بگذار گورم را هم گم کنم !


زندگی تمامش خطای دید است

من فقط تو را می بینم و تو فقط من را نمی بینی !


سلامتی رفیقی که وقتی بهش میگی دلم گرفته بیا بریم بیرون

فقط یک کلمه میگه “ساعت چند” ؟


گذشتم ، گذشتی !

من از یک دنیا برای تو و تو از من برای …


لبخند زدی بهار با آن آمد

یک باغ پر از نرگس و ریحان آمد

ای دست بلند آسمان در دستت

من نام تو را خواندم و باران آمد


کفش ها چه عاشقانه هایی با هم دارند !

یکی که گم شود دیگری محکوم به آوارگیست . . .


او راحت از من گذشت

خدایا از او راحت نگذر …


قفس یعنی دهان من

وقتی زبانم روی اسم تو قفل می شود


قانون جاذبه را سیب کشف کرد

وقتی آدم برای حوایش بهشت را هم فروخت !


از نگاهت تا دلم رنگین کمان گل می کند

با تو باید مثل باران حرف زد !


با من رفت و آمد نکن

رفتن فعل قشنگی نیست

با من فقط راه بیا …







رزیتا زمانی