فرهنگی هنری ادبی

لحظه ای با ما باشید

فرهنگی هنری ادبی

لحظه ای با ما باشید

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران

۱۷ مطلب با موضوع «گالری عکس» ثبت شده است

امام علی علیه السلام :
لا حیاةَ إلّا بالدِّینِ، و لا مَوتَ إلّا بجُحودِ الیَقینِ؛
زندگى، جز به دیندارى نیست و مرگ، جز با از دست دادن یقین نیست.

بیوگرافی زهره فکورصبور + تصاویر زهره فکورصبور



  زهره فکورصبور,عکس زهره فکورصبور,تصاویر زهره فکورصبور

زهره فکورصبور
نام اصلی : زهره فکورصبور
زمینه فعالیت : بازیگر سینما ، تلویزیون و تئاتر
تولد : ۱ فروردین ۱۳۵۷
تهران ، ایران
محل زندگی : تهران ، ایران
ملیت : ایران
پیشه : بازیگری
سال‌های فعالیت : از ۱۳۷۷ تاکنون

زهره فکورصبور ( متولد ۱ فروردین ۱۳۵۷ تهران ) بازیگر سینما ، تلویزیون و تئاتر ایرانی است.

گفتگوی کوتاه با هنرمند محبوب کشورمان زهره‌ فکور صبور

بوی عطرش همه فضا را پر کرده است، همان عطر معروفی که همه بویش را با او می‌شناسند، با اینکه به گفته خودش عطر خیلی گرانی نیست اما همیشه در سر‌کارهایش از آن استفاده می‌کند. حتما متوجه نشدید، چه کسی را می‌گویم، مهمان ما کسی نیست جز زهره‌ فکور‌ صبور. بازیگر مهربان، خوش‌برخورد و بهاری سینما و تلویزیون ما.

خانم‌فکور‌صبور خودتان را برای خوانندگان ما معرفی کنید؟
زهره‌فکور‌صبور هستم متولد 1/1/13۵7، پدرم کرمانشاهی و مادرم هم سمنانی هستند اما خودم در تهران متولد شدم.

از خانواده‌تان بگویید؟
من در یک خانواده 7نفر زندگی می‌کنم، 3خواهر و 1برادر دارم و من خودم فرزند آخر خانواده هستم و با برادرم به علت اختلاف سنی کمی که حدود 1سال دارم رابطه بسیار نزدیک و صمیمی دارم.

چطور پا در عرصه بازیگری گذاشتید؟
واقعیت این است که در تمام طول زندگیم به تنها چیزی که فکر نمی‌کردم بازیگر شدن بود، سال 137۵ که دیپلم گرفتم یکی از دوستانم که در عرصه تئاتر کودک فعالیت داشت، آن زمان نمایشی را در دست داشت  و به دنبال بازیگر برای نقش یک گل بود، به من پیشنهاد داد و من پذیرفتم. بعد از این تئاتر هم، با گروهی از دانشجویان تئاتر در نمایش‌نامه حملت نقشی ایفا کردم، بعد از این قضیه بازیگری برای من جدی‌تر شد، در حین تئاتر حملت دوستانم پیشنهاد دادند که گروهی برای تهیه دو فیلم به دنبال بازیگر هستند و من رفتم و فرم پر کردم و از آنجا بود که توانستم در فیلم باغ کوچک بی‌بی‌گل و همزمان با آن در فیلم روزگار جوانی به کارگردانی آقای شاپورقریب بازی کنم. وقتی این کارها تمام شد به کلاس بازیگری آقای سمندریان رفتم و آنجا دوره دیدم و به این شکل به این عرصه راه پیدا کردم.


مخالفتی برای بازیگر شدن شما در خانواده وجود نداشت؟
زمان بازیگر شدن من تنها کسی که با این مسئله مخالفت کرد برادرم بود و با توجه به اینکه من حدود 1سال داشتم که پدرم فوت کرد، حرف برادرم نه تنها برای من بلکه برای تمام اعضای خانواده‌ام مورد قبول بود، اما بعد از اینکه پشتکار مرا دید و سر ضبط  کارهای من حضور پیدا می‌کرد کم کم این مسئله را پذیرفت.

دلیل کم کار شدن شما در سال‌های اخیر چیست؟
در ابتدای کار و زمانی که سن و سال کمتر است، هر بازیگری دوست دارد همه نقش‌ها را تجربه کند، اما بعد از گذشت مدتی تمام نقش‌هایی که پیشنهاد می‌شود همه یکسان هستند و من این مسئله را دوست ندارم. من بعد از دلنوازان که نقش یک نابینا را داشتم و متفاوت با نقش‌هایی بود که قبلا بازی کردم، دوست دارم بازی‌هایم متفاوت باشد و نقشی را کار کنم که برای نزدیک شدن به آن کمی تحقیق کنم. البته اگر هم بخواهی منتظر نقش خاص بمانی هم خوب تبعاتی دارد که اولا باید مدت زیادی بیکار باشی و بالاخره بُعد مالی زندگی هم هست.

   زهره فکورصبور,عکس زهره فکورصبور,تصاویر زهره فکورصبور

 نگران فراموش شدن نیستید؟
واقعیتش اول خیلی نگران این موضوع نبودم و زیاد به این موضوع  فکر نمی‌کردم، اما کم کم متوجه شدم وقتی آدم زیاد کار نمی‌کند فراموش می‌شود و حتی این مسئله در بُعد کاری هم تاثیرگذار است؛ اگر فیلم‌نامه خوبی باشد که در آن نقشی بسیار مناسب با نوع بازی من هم در آن وجود داشته باشد، زمانی که من کار نمی‌کنم از یاد کارگردان‌ها هم می‌روم و این به ضرر من و هر کسی که این رویه را انتخاب کرده است و برای همین است که به تازگی خیلی روی خاص بودن نقش تمرکزنمی‌کنم و نمایش‌نامه‌ها را راحت‌تر انتخاب می‌کنم.

 

اندازه محبوبیت خودتان را چه مقدار می‌دانید؟
اگر بخواهم از لحاظ خودم جواب دهم از برخوردی که با مردم دارم، می‌توانم بگویم من را دوست دارند، اما من با چه تعداد آدم باید سرکار داشته باشم که بگویم از نظر همه محبوب هستم، اما خوشبختانه تا امروز با هر که برخورد داشتم برخورد مناسبی با من داشتند و دوستم دارند.

تا چه اندازه نقش‌ها در شما تاثیر دارند؟
شاید درست نباشد اما من تا مدتی بعد از بازی در یک کاراکتر خیلی با آن نزدیک هستم و با آن زندگی می‌کنم و در زندگی عادی من هم وارد می‌شود. حتی گاهی اتفاقی می‌افتد که با خودم می‌گویم مثلا کاش آن قسمت فیلم را به یک شکل دیگری بازی می‌کردم. اما به مرور از حال و هوای بازی‌هایم در می‌آیم.

چه زمانی انسان خوشبخت است؟
خوشبختی در پول، ثروت و... این‌ها نیست و من با این سوال شما یاد جمله آقای انتظامی افتادم که می‌گفتند خوشبختی در دل آدم باید باشد و وقتی دلت خوش باشد آدم خوشبختی هستی که واقعا هم درست است.


آیا شما خود را خوشبخت می‌دانید؟
خوب نمی‌توانم صددرصد جواب بدهم اما تا حدودی ولی نه خیلی زیاد خوشبخت هستم.

به عنوان یک بازیگر زن، چقدر ظاهر را در بازیگری موثر می‌دانید؟
‌ ببینید زمانی که من شروع به کار کردم مثلا سال 1379 چهره و استیل خیلی زیاد موثر نبود و بیشتر مهارت بازیگری اهمیت داشت، ولی امروزه به این مسئله بیشتر بها داده می‌شود و کسانی را می‌بینم که چهره و استیل خوبی دارند اما وقتی وارد بطن بازی آن‌ها می‌شویم متوجه ضعف‌هایشان خواهی شد. به نظر من چهره و استیل بدنی برای بازیگر لازم است اما نباید از اصل بازیگری که نحوه بیان، لحن خوب و مسائلی این چنینی است غافل شد.

بنابراین حتما رژیمی هستید؟
شدیدا، من از بچگی زیاد ورزش می‌کردم و زمانی وارد بازیگری شدم، بخشی از زمان ورزش کردنم به کارم اختصاص یافت و این چنین کمی از ورزش دور شدم و این مسئله هم چاقی و اضافه وزن را همراه دارد. من رژیمی که بگویم هیچی نمی‌خورم ندارم اما خیلی رعایت می‌کنم و مسئله‌ای هم که هست من ذاتا آدم گیاه‌خواری هستم و علاقه زیادی هم به غذاهای آب‌پز و بخارپز دارم و صرفا به خاطر رژیم، تغذیه‌ام این چنینی نیست. 

زهره فکورصبور,عکس زهره فکورصبور,تصاویر زهره فکورصبور

 بیشتر بیرون غذا می‌خورید یا در خانه؟
من غذای بیرون خیلی باب میلم نیست و اگر برای تفریح بیرون بروم ترجیح می دهم به یک سینما بروم تا به یک رستوران و اگر به رستوران بروم سعی می‌کنم غذاهای خیلی سبک مانند سوپ و سالاد بخورم به جای فست‌فودها.

اهل مسافرت هستید؟
من خیلی سفر را دوست دارم ولی الان کمتر می‌روم اما ۴،۵ سال پیش اگر دو روز هم کار نداشتم به مسافرت می‌رفتم به طوری که می‌توانم بگویم سفر مرا بسیار خوشحال می‌کند می‌توانم بگویم مکانش خیلی برایم اهمیت ندارد، اما در بین شهرها مشهد، شمال و شیراز را خیلی دوست دارم و همیشه پیشنهادهای کاری شهرستان را خیلی دوست داشتم.

به نظر شما دختر دست‌پخت خوبش را از مادر به ارث می‌برد؟
دست‌پخت مادرم بسیار خوب است، گاهی به قدری هوس غذاهایش را می‌کنم که برای خوردن یک قاشق از غذاهایش سریع به آن‌جا می‌روم. شما هر اندازه که دلتان بخواهد من کارهای خانه را بسیار خوب انجام می‌دهم اما آشپزیم خوب نیست و فقط غذاهایی که دوست دارم را خوب درست می‌کنم که بیشتر هم، انواع سالادها و سوپ‌ها هستند. من عاشق بادمجان و غذاهایی که با بادمجان درست می‌‌شود هستم و هر وقت مادرم این غذاها را می‌پزد، من فورا به آن جا می‌روم.

رابطه دوستی‌تان با بازیگران چطور است؟
من تقریبا سعی می‌کنم با تمام بازیگران رابطه خوبی داشته باشم، ولی اخلاقی که دارم که نمی دانم خوب است یا بد، دوستان خیلی صمیمی‌ام، دوستانی هستند که از دوران بچگی با آن‌ها دوست بودم و نمی‌توانم سریع دوست صمیمی برای خودم پیدا کنم.

در کنار بازیگری چه کارهای دیگری انجام می‌دهید؟
من از بچگی عاشق خیاطی و بافتنی بودم و در چند سالی که کمتر کار می‌کردم، دوره‌های طراحی دوخت و طراحی پارچه را هم آموزش دیدم و اکنون در کنار بازیگری کارهای طراحی و دوخت انجام می‌دهم.

بهترین فیلم مورد علاقه‌تان چیست؟
کازابلانکا را همیشه دوست داشتم و بعد از این همه دیدن، باز هم برایم جذابیت دارد.

از شرایطی که اکنون در آن هستید راضی هستید؟
اگر اکنون به انتخاب خودم بود شاید بازیگری را به عنوان حرفه انتخاب نمی‌کردم، بازیگر در یک مدت زمان کوتاه درآمد و موقعیت‌های خیلی خوبی دارد و به طور کلی همه چیز بر وفق مرادش هست، اما در طرف دیگر بیکاری و بالا، پایین‌های زیاد دارد و برای من طی کردن این مسائل سخت است. اما بازیگری خاصیتی دارد که آدم را نمک‌گیر می‌کند و اگر هم بخواهی یک مدتی کنار باشی باز وسوسه کار به سراغت می‌آید.

بهترین و بدترین اخلاق زهره فکور صبور؟
بدترین اخلاقم این است که حرف مردم خیلی روی من تاثیر می‌گذارد و با یک حرف خیلی ناراحت و با یک حرف خیلی خوشحال می‌شوم و به نظرم بهترین اخلاقم این هست که خیلی سریع می‌بخشم.

حرف آخر؟
برای تمام مخاطبانتان آرزوی خوشبختی و سلامتی را دارم. 

زهره فکورصبور,عکس زهره فکورصبور,تصاویر زهره فکورصبور

  فیلم شناسی


سینما
* کنسرت روی آب (۱۳۸۹)
* دوشیزه باران (۱۳۸۶)
*  بوی گل سرخ (۱۳۸۰)

تلویزیون
* درد سرهای عظیم {1393} به کارگردانی برزو نیک نژاد
* دلنوازان (۱۳۸۸ به کارگردانی حسین سهیلی‌زاده)
* گروه هفت
*  کاشانه
* همسفر
* یکی‌بود یکی‌نبود
*   مسافری از هند (۱۳۸۱ به کارگردانی قاسم جعفری)
*  سه پنج دو
*  گروه ویژه
*  نیستان
*  روزهای آرزو
*  بی بی گل
*  روزگار جوانی (۱۳۷۷)
*  نرگس ( مجموعه تلویزیونی)

 

تصاویر زهره فکور صبور

 زهره فکورصبور,عکس زهره فکورصبور,تصاویر زهره فکورصبور

 زهره فکور صبور

زهره فکورصبور,عکس زهره فکورصبور,تصاویر زهره فکورصبور

 تصاویر  زهره فکور صبور

زهره فکورصبور,عکس زهره فکورصبور,تصاویر زهره فکورصبور

 

امام علی علیه السلام :
لا حیاةَ إلّا بالدِّینِ، و لا مَوتَ إلّا بجُحودِ الیَقینِ؛
زندگى، جز به دیندارى نیست و مرگ، جز با از دست دادن یقین نیست.

رزیتا زمانی
رزیتا زمانی
رزیتا زمانی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده ریاضی
گلچین زیباترین عکسهای آزاده ریاضی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده ریاضی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده ریاضی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده ریاضی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده ریاضی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده ریاضی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده ریاضی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده ریاضی


نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت

که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت

تحمل گفتی و من هم که کردم سال ها اما

چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت

چو بلبل نغمه خوانم تا تو چون گل پاکدامانی

حذر از خار دامنگیر کن دستم به دامانت

تمنای وصالم نیست عشق من مگیر از من

به دردت خو گرفتم نیستم در بند درمانت

امید خسته ام تا چند گیرد با اجل کشتی

بمیرم یا بمانم پادشاها چیست فرمانت

چه شبهائی که چون سایه خزیدم پای قصر تو

به امیدی که مهتاب رخت بینم در ایوانت

دل تنگم حریف درد و اندوه فراوان نیست

امان ای سنگدل از درد و اندوه فراوانت

به شعرت شهریارا بیدلان تا عشق میورزند

نسیم وصل را ماند نوید طبع دیوانت

استاد شهریار

:: موضوعات :: اشعار استاد شهریار
:: برچسب‌ها: شهریار
یاد آن که جز به روی منش دیده وانبود

وان سست عهد جز سری از ماسوا نبود

امروز در میانه کدورت نهاده پای

آن روز در میان من و دوست جانبود

کس دل نمی دهد به حبیبی که بی وفاست

اول حبیب من به خدا بی وفا نبود

دل با امید وصل به جان خواست درد عشق

آن روز درد عشق چنین بی دوا نبود

تا آشنای ما سر بیگانگان نداشت

غم با دل رمیده ما آشنا نبود

از من گذشت و من هم از او بگذرم ولی

با چون منی بغیر محبت روا نبود

گر نای دل نبود و دم آه سرد ما

بازار شوق و گرمی شور و نوا نبود

سوزی نداشت شعر دل انگیز شهریار

گر همره ترانه ساز صبا نبود

استاد شهریار

:: موضوعات :: اشعار استاد شهریار
:: برچسب‌ها: استاد شهریار

رزیتا زمانی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده زارعی
گلچین زیباترین عکسهای آزاده زارعی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده زارعی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده زارعی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده زارعی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده زارعی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده زارعی


گلچین زیباترین عکسهای آزاده زارعی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده زارعی


شهریار :

اذن وئر توی گئجه سی من ده سنه دایه گلیم

ال قاتاندا سنه مشاطه تماشایه گلیم

سن بو مهتاب گئجه سی سیره چیخان بیر سرو اول

اذن وئر من ده دالونجا سورونوب سایه گلیم

منه ده باخدین او شهلا گوزوله من قارا گون

جراتیم اولمادی بیر کلمه تمنایه گلیم

من جهنمده ده باش یاسدیقا قویسام سنیله

هئچ آییلمام کی دوروب جنت ماوایه گلیم

ننه قارنیندا دا سنله اکیز اولسایدیم اگر

ایسته مزدیم دوغولوب بیر ده بو دونیایه گلیم

سن یاتیب جنتی رویاده گورنده گئجه لر

منده جنتده قوش اوللام کی او رویایه گلیم

قیتلیغ ایللر یاغیشی تک قورویوب گوز یاشیمیز

کوی عشقونده گرک بیرده مصلایه گلیم

سنده صحرایه مارال لار کیمی بیر چیخ نولی کی-

منده بیر صیده چیخانلار کیمی صحرایه گلیم

آللاهوندان سن اگر قوخمیوب اولسان ترسا

قورخورام منده دؤنوب دین مسیحایه گلیم

شیخ صنعان کیمی دونقوز اوتاریب ایللرجه

سنی بیر گورمک ایچون معبد ترسایه گلیم

یوخ صنم! آنلامادیم، آنلامادیم حاشا من

بوراخیم مسجدیمی سنله کلیسایه گلیم!

گل چیخاق طور تجلایه سن اول جلوه طور

منده موسی کیمی اول طوره تجلایه گلیم

شیردیر((شهریار))ین شعری الینده شمشیر

کیم دیئر من بئله بیر شیریله دعوایه گلیم؟!

ترجمه فارسی شعر شهریار :

رخصتم بده شب عروسی همراهت باشم

وقت آرایش کردنت به تماشایت بیایم تو

در این مهتاب شب، سروی باش که به گلگشت آمده

اجازه ام بده سینه خیز چون سایه ات پشت سرت بیایم

به چشمان شهلایت نگاهم کردی ، اما من سیه بخت

جرات نکردم با کلمه ای لااقل تمنایت کنم

در جهنم حتا اگر سر به بالین تو بگذارم

محال است که برای رفتن به بهشت هم بیدار شوم

اگر جفت دوقلوی تو در زهدان مادر بودم

هرگز نمیخواستم زاده شوم و به این دنیا بیایم

کاش وقتی شب ها خواب بهشت را می بینی

من هم پرنده ای بشوم در بهشت و به خواب تو بیایم

چون باران سال های قحطی خشکیده اشک

چشمانمان برای نماز باران باید به مصلی کوی عشق بیایم

چه می شود اگر تو هم مثل آهوان به صحرا درآیی

من هم چون شکارچیان به صحرا بیایم

اگر از خدایت نترسی و مسیحی بشوی

می ترسم من هم دین برگردانم و مسیحی بشوم

مثل شیخ صنعان سالیان سال خوک به چرا ببرم

به بهانه دیدن تو به کلیسا بیایم اما نه صنما!

حرف بی جا زدم، حاشا که من مسجدم را رها کنم

و با تو به کلیسا بیایم بیا تا به طور تجلا برویم

و تو جلوه ی طور شو من موسی وار به آن کوه طور تجلا بیایم

مثل شعر شهریار شیری است شمشیر به دست

چه کسی را زهره ی رویارویی با چنین شیری هست

:: موضوعات :: اشعار استاد شهریار
:: برچسب‌ها: استاد شهریار

رزیتا زمانی

گلچین عکسهای آزاده صمدی
گلچین عکسهای آزاده صمدی

گلچین عکسهای آزاده صمدی

گلچین عکسهای آزاده صمدی

گلچین عکسهای آزاده صمدی

گلچین عکسهای آزاده صمدی

گلچین عکسهای آزاده صمدی


گلچین عکسهای آزاده صمدی

گلچین عکسهای آزاده صمدی


گلچین عکسهای آزاده صمدی


گلچین عکسهای آزاده صمدی

گلچین عکسهای آزاده صمدی


بی تو ای دل نکند لاله به بار آمده باشد

ما در این گوشه زندان و بهار آمده باشد

چه گلی گر نخروشد به شبش بلبل شیدا

چه بهاری که گلش همدم خار آمده باشد

نکند بی خبر از ما به در خانه پیشین

به سراغ غزل و زمرمه یار آمده باشد

از دل آن زنگ کدورت زده باشد به کناری

باز با این دل آزرده کنار آمده باشد

یار کو رفته به قهر از سر ماهم ز سر مهر

شرط یاری که به پرسیدن یار آمده باشد

لاله خواهم شدنش در چمن و باغ که روزی

به تماشای من آن لاله عذار آمده باشد

شهریار این سر و سودای تو دانی به چه ماند

روز روشن که به خواب شب تار آمده باشد

محمد حسین شهریار

گر من از عشق غزالی غزلی ساخته ام

شیوه تازه ای از مبتذلی ساخته ام

گر چو چشمش به سپیدی زده ام نقش سیاه

چون نگاهش غزل بی بدلی ساخته ام

شکوه در مذهب درویش حرامست ولی

با چه یاران دغا و دغلی ساخته ام

ادب از بی ادب آموز که لقمان گوید

از عمل سوخته عکس العملی ساخته ام

می چرانم به غزل چشم غزالان وطن

مرتعی سبز به دامان تلی ساخته ام

شهریار از سخن خلق نیابم خللی

که بنای سخن بی خللی ساخته ام
شهریار
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران

رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند

هر چه آفاق بجویند کران تا به کران

میروم تا که به صاحبنظری بازرسم

محرم ما نبود دیده کوته نظران

دل چون آینه اهل صفا می شکنند

که ز خود بی خبرند این ز خدا بیخبران

دل من دار که در زلف شکن در شکنت

یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران

گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود

لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران

ره بیداد گران بخت من آموخت ترا

ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران

سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن

کاین بود عاقبت کار جهان گذران

شهریارا غم آوارگی و دربدری

شورها در دلم انگیخته چون نوسفران
شهریار

رزیتا زمانی

گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری
گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری

گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری

گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری

گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری

گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری

گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری

گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری

گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری

گلچین زیباترین عکسهای آزاده نامداری


گاهی چنان بدم که مبادا ببینی ام

حتــی اگـــر به دیده رویــا ببینی ام

من صورتم که به شعرم شبیه نیست

بر ایـن گمـان مباش کـه زیبا ببینی ام

شاعر شنیدنی ست ولی میل،میل ِ توست

آمــاده ای کـــه بشنـــوی ام یا ببینی ام ؟

این واژه ها صراحت ِ تنهایـی من اند

با این همه مخـواه که تنها ببینی ام

مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی

بی خویش در سماع غزل ها ببینی ام

یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم

در خود کــه ناگزیــری دریـــا ببینی ام

شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست

امـــا تــو با چـــراغ بیـــا تـــــا ببینی ام

محمد علی بهمنی
من از چه چیز تو ای زندگی کنم پرهیز

که انعطاف تو، یکسان نشسته در هر چیز

تفاهمی است میان من و تو و گل سرخ

رفاقتی است میان من و تو و پاییز

به فصل فصل تو معتادم ای مخدر من

به جوی تشنه ی رگ های من بریز بریز

نه آب و خاک، که آتش، که باد می داند

چه صادقانه تو با من نشسته ای-من نیز

اسیر سحر کلام توام، بگو بنشین

مطیع برق پیام توام، بگو برخیز

مرا به وسعت پروازت ای پرنده مخوان

که وا نمی شود این قفل با کلید گریز

دریا شده است خواهر و من هم برادرش

شاعرتر از همیشه نشستم برابرش

خواهر سلام ! با غزلی نیمه آمدم

تا با شما قشنگ شود نیم دیگرش

خواهر ! زمان زمان برادرکشی است باز

شاید به گوش ها نرسد بیت آخرش

می خواهم اعتراف کنم : هر غزل که ما

با هم سروده ایم , جهان کرده از برش

با خود مرا ببر که نپوسد در این سکون

_ شعری _ که دوست داشتی از خود رهاترش

دریا سکوت کرده و من حرف می زنم

حس می کنم که راه نبردم به باورش

دریا ! منم _ همو که به تعداد موج هات

با هر غروب خورده بر این صخره ها سرش

هم او که دل زده است به اعماق و کوسه ها

خون می خورند از رگ در خون شناورش

خواهر ! برادر تو کم از ماهیان که نیست

خرچنگ ها مخواه بریسند پیکرش

دریا سکوت کرده و من بغض کرده ام

بغض برادرانه ای از قهر خواهرش

محمد علی بهمنی

رزیتا زمانی

گلچین عکسهای آزیتا حاجیان
گلچین عکسهای آزیتا حاجیان

گلچین عکسهای آزیتا حاجیان

گلچین عکسهای آزیتا حاجیان

گلچین عکسهای آزیتا حاجیان

گلچین عکسهای آزیتا حاجیان

گلچین عکسهای آزیتا حاجیان

گلچین عکسهای آزیتا حاجیان

گلچین عکسهای آزیتا حاجیان

گلچین عکسهای آزیتا حاجیان


گلچین عکسهای آزیتا حاجیان


لبت نـه گوید و پیداست مـی‌گـوید دلـت آری

که اینسان دشمنی ، یعنی که خیلی دوستم داری

دلت مــــی‌آید آیا از زبانی این همه شیرین

تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری؟

نمی‌رنجـــــم اگــر باور نداری عشق نابم را

که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری

چه می‌پرسی ضمیر شعرهایم کیست آنِ من

مبادا لحـــــظه‌ای حتــــی مرا اینگونــه پنداری

ترا چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت

بـــه شرطی کـــــــه مرا در آرزوی خویش نگذاری

چــــــه زیبا می‌شود دنیا برای من اگر روزی

تو از آنی که هستی ای معما پرده برداری

چه فرقـــی می‌کند فریاد یا پژواک جان من

چه من خود را بیازارم چه تو خود را بیازاری

صدایی از صدای عشق خوشتر نیست حافظ گفت

اگـــــر چــــه بر صدایش زخمـــها زد تیـــــــغ تاتاری
در این زمانه بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را
برای این همه ناباور خیال پرست؟

به شب نشینی خرچنگهای مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست؟
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علفهای باغ کال پرست
رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست
کمال دار برای من کمال پرست
هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری است
به تنگ چشمی نامردم زوال پرست

محمد علی بهمنی

رزیتا زمانی

گلچین زیباترین عکسهای آشا محرابی
گلچین زیباترین عکسهای آشا محرابی

گلچین زیباترین عکسهای آشا محرابی

گلچین زیباترین عکسهای آشا محرابی

گلچین زیباترین عکسهای آشا محرابی

گلچین زیباترین عکسهای آشا محرابی

گلچین زیباترین عکسهای آشا محرابی

گلچین زیباترین عکسهای آشا محرابی

گلچین زیباترین عکسهای آشا محرابی

گلچین زیباترین عکسهای آشا محرابی

گلچین زیباترین عکسهای آشا محرابی

گلچین زیباترین عکسهای آشا محرابی

گلچین زیباترین عکسهای آشا محرابی


خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید

و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید

رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست

چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید

به کف و ماسه که نایاب‌ترین مرجان ها

تپش تب‌زده نبض مرا می فهمید

آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد

مثل خورشید که خود را به دل من بخشید

ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم

هیچکس مثل تو و من به تفاهم نرسید

خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد

ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید

منکه حتی پی پژواک خودم می گردم

آخرین زمزمه ام را همه شهر شنید
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

اکسیر من نه این که مرا شعر تازه نیست

من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست

درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است

تا این غزل شبیه غزل های من شود

چیزی شبیه عطر حضور شما کم است

گاهی ترا کنار خود احساس می کنم

اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است

خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست

آیا هنوز آمدنت را بها کم است؟
با همه ی بی سر و سامانیم

باز به دنبال پریشانیم

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست

در پی ویران شدنی آنیم

آمده ام تا تو نگاهم کنی

عاشق آن لحظه ی طوفانی ام

دل خوش گرمای کسی نیستم

آمده ام تا تو بسوزانیم

آمده ام با عطش سالها

تا تو کمی عشق بنوشانیم

ماهی برگشته ز دریا شدم

تا تو بگیری و بمیرانیم

خوب ترین حادثه میدانمت

خوب ترین حادثه میدانی ام ؟

حرف بزن بغض مرا باز کن

دیر زمانیست که بارانی ام

حرف بزن ، حرف بزن سالهاست

تشنه ی یک صحبت طولانی ام..

ها…به کجامی کشیم خوبِ من؟

ها…نکشانی به پشیمـــــانی ام!

رزیتا زمانی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی
گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی

گلچین زیباترین عکسهای آنا نعمتی


من از چه چیز تو ای زندگی کنم پرهیز

که انعطاف تو، یکسان نشسته در هر چیز

تفاهمی است میان من و تو و گل سرخ

رفاقتی است میان من و تو و پاییز

به فصل فصل تو معتادم ای مخدر من

به جوی تشنه ی رگ های من بریز بریز

نه آب و خاک، که آتش، که باد می داند

چه صادقانه تو با من نشسته ای-من نیز

اسیر سحر کلام توام، بگو بنشین

مطیع برق پیام توام، بگو برخیز

مرا به وسعت پروازت ای پرنده مخوان

که وا نمی شود این قفل با کلید گریز

محمد علی بهمنی
دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی است

تو مرا باز رساندی به یقینم، کافیست

قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم، کافیست

گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم، کافیست

من همین قدر که با حال و هوایت-گهگاه-

برگی از باغچه ی شعر بچینم، کافیست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز

که همین شوق مرا، خوبترینم ! کافیست

محمد علی بهمنی
دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی است

تو مرا باز رساندی به یقینم، کافیست

قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم، کافیست

گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم، کافیست

من همین قدر که با حال و هوایت-گهگاه-

برگی از باغچه ی شعر بچینم، کافیست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز

که همین شوق مرا، خوبترینم ! کافیست

محمد علی بهمنی

رزیتا زمانی